جُعل پیر گفت با انگشت
که سر و روی ما سیاه مکن
در این شعر، شاعر به شخصی میگوید که خود را ناراحت نکند و به سیاهیهایی که در زندگی وجود دارد، دقت نکند. او به فرد توصیه میکند که به درون خود نگاه کند و از قضاوتهای اشتباه بپرهیزد. این سیاهی نماد مشکلات و دشواریهای زندگی است و شاعر تأکید میکند که نباید اجازه داد این مشکلات، زندگی شیرین را تباه کند. در نهایت، او میگوید که رنگ و حالتی که در زندگی داریم، با خودمان است و باید راه صحیح را انتخاب کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جُعل پیر گفت با انگشت
که سر و روی ما سیاه مکن
گفت، در خویش هم دمی بنگر
همه را سوی ما نگاه مکن
این سیاهی، سیاهی تنِ توست
جاه مفروش و اشتباه مکن
با تو، رنگ تو هست تا هستی
زین مکان، خیره عزم راه مکن
سیه، ای بیخبر، سپید نشد
وقت شیرین خود تباه مکن