آن نشنیدید که یک قطره اشک
صبحدم از چشم یتیمی چکید
در این شعر، اشک یتیمی به عنوان نماد احساسات عمیق و تجربیات زندگی توصیف میشود. اشک از چشم یتیم در صبحگاهی میریزد و نمایانگر رنجها و فراز و نشیبهای زندگیاش است. این اشک، خود را با یک گوهر ناب مقایسه میکند و به تفاوتهای میان انسانها اشاره میکند که فقیر و غنی، شقی و سعید نمیتوانند دوست باشند. در نهایت، شاعر با تصاویری زیبا دربارهٔ معنای زندگی و سختیها و امیدهایش سخن میگوید و آرزو میکند که سرنوشتش مانند گوهر ناب باشد. این شعر بیانگر پیچیدگیهای وجود و دنبال کردن سعادت است به رغم چالشها و مشکلات زندگی.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن نشنیدید که یک قطره اشک
صبحدم از چشم یتیمی چکید
برد بسی رنج نشیب و فراز
گاه در افتاد و زمانی دوید
گاه درخشید و گهی تیره ماند
گاه نهان گشت و گهی شد پدید
عاقبت افتاد بدامان خاک
سرخ نگینی بسر راه دید
گفت، که ای، پیشه و نام تو چیست
گفت مرا با تو چه گفت و شنید
من گهر ناب و تو یک قطره آب
من ز ازل پاک، تو پست و پلید
دوست نگردند فقیر و غنی
یار نباشند شقی و سعید
اشک بخندید که رخ بر متاب
بی سبب، از خلق نباید رمید
داد بهر یک، هنر و پرتوی
آنکه در و گوهر و اشک آفرید
من گهر روشن گنج دلم
فارغم از زحمت قفل و کلید
پردهنشین بودم ازین پیشتر
دور جهان، پرده ز کارم کشید
برد مرا باد حوادث نوا
داد تو را، پیک سعادت نوید
من سفر دیده ز دل کردهام
کس نتوانست چنین ره برید
آتش آهیم، چنین آب کرد
آب شنیدید کز آتش جهید
من بنظر قطره، بمعنی یمم
دیده ز موجم نتواند رهید
همنفسم گشت شبی آرزو
همسفرم بود، صباحی امید
تیرگی ملک تنم، رنجه کرد
رنگم از آن روی، بدینسان پرید
تاب من، از تاب تو افزونتر است
گرچه تو سرخی به نظر، من سپید
چهر من از چهرهٔ جان، یافت رنگ
نور من، از روشنی دل رسید
نکته درینجاست، که ما را فروخت
گوهری دهر و شما را خرید
کاش قضایم، چو تو برمیفراشت
کاش سپهرم، چو تو برمیگزید