نهفت چهره گلی زیر برگ و بلبل گفت
مپوش روی، به روی تو شادمان شدهایم
شاعر در این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد و رنج ناشی از جدایی میپردازد. او به گل و بلبل اشاره میکند و میگوید که رغم درد فراق، همچنان به عشق میپردازند. او در پاسخ به ذهنیات خود و عاشقان، بیان میکند که در کنج عزلت و پرهیز از توجه دیگران، غم و شادمانی را تجربه کردهاند. همچنین، شاعر به ناپایداری زندگی و تغییرات حوادث اشاره میکند و میگوید که با وجود غم، طبیعت و گلزار همچنان به شاد بودن ادامه میدهند. در نهایت، شاعر به زیبایی و لطافت عشق اشاره میکند و از ترس ناپایداری و فراموشی میگوید. به نوعی، این شعر بازتابدهنده پیوند عمیق بین عشق و درد، و همچنین زیباییهای طبیعی در مواجهه با جدایی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نهفت چهره گلی زیر برگ و بلبل گفت
مپوش روی، به روی تو شادمان شدهایم
مسوز ز آتش هجران، هزار دستان را
بکوی عشق تو عمریست داستان شدهایم
جواب داد، کازین گوشهگیری و پرهیز
عجب مدار، که از چشم بد نهان شدهایم
ز دستبرد حوادث، وجود ایمن نیست
نشستهایم و بر این گنج، پاسبان شدهایم
تو گریه میکنی و خنده میکند گلزار
ازین گریستن و خنده، بد گمان شدهایم
مجال بستن عهدی بما نداد سپهر
سحر، شکفته و هنگام شب خزان شدهایم
مباش فتنهٔ زیبائی و لطافت ما
چرا که نامزد باد مهرگان شدهایم
نسیم صبحگهی، تا نقاب ما بدرید
برای شکوه ز گیتی، همه دهان شدهایم
بکاست آنکه سبکسار شد، ز قیمت خویش
ازین معامله ترسیده و گران شدهایم
دو روزه بود، هوسرانی نظربازان
همین بس است، که منظور باغبان شدهایم