بلبلی گفت سحر با گل سرخ
کاینهمه خار به گرد تو چراست
این متن شعرایی است درباره تفاوت و تضاد میان زیبایی و زشتی، و به ویژه مفهوم عشق و رابطه آن با درد و رنج. بلبلی در گفتار خود بیان میکند که زیبایی گل سرخ با وجود خاردار بودن آن تفسیر میشود. او به این نکته اشاره دارد که هرچه به گل نزدیکتر شویم، خاری نیز همراه آن وجود دارد و باعث رنج میشود. عشق و زیبایی، مانند گل، همواره با مشکلات و دردها در ارتباط است. در نهایت، بلبلی نتیجه میگیرد که زیبایی واقعی و خالص تنها در نزد خداوند وجود دارد و هر گونه زیبایی دیگر همراه با نقصها و مشکلات است. او بر این نکته تأکید میکند که حقیقت و جمال الهی بینقص و بیعیب است و آنچه ما در دنیا مییابیم، همواره متغیر و فانی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بلبلی گفت سحر با گل سرخ
کاینهمه خار به گرد تو چراست
گل خشبوی و نکوئی چو ترا
همنشین بودن با خار، خطاست
هر که پیوند تو جوید، خوار است
هر که نزدیک تو آید، رسواست
حاجب قصر تو، هر روز خسی است
به سر کوی تو هر شب، غوغاست
ما تو را سیر ندیدیم دمی
خار دیدیم همی از چپ و راست
عاشقان در همه جا ننشینند
خلوت انس و وثاق تو کجاست؟
خار گاهم سر و گه پای بخسب
همنشین تو عجب بی سر و پاست!
گل سرخی و نپرسی که چرا
خار در مهد تو در نشو و نماست؟
گفت: "زیبائی گل را مستای
زانکه یک ره خوش و یکدم زیباست
"آن خوشی کز تو گریزد، چه خوشیست؟
آن صفائی که نماند، چه صفاست؟
"ناگریز است گل از صحبت خار
چمن و باغ، بفرمان قضاست
"ما شکفتیم که پژمرده شویم
گل سرخی که دو شب ماند، گیاست
"عاقبت، خوارتر از خار شود
این گل تازه که محبوب شماست
"رو، گلی جوی که همواره خوشست
باغ تحقیق ازین باغ جداست
"این چنین خواستهٔ بیغش را
ز دکان دگری باید خواست
"ما چو رفتیم، گل دیگر هست
ذات حق، بیخلل و بیهمتاست
"همه را کشتی نسیان، کشتیست
همه را راه به دریای فناست
"چه توان داشت جز این چشم ز دهر؟
چه توان کرد؟ فلک بیپرواست
"ز ترازوی قضا، شکوه مکن
که ز وزن همه کس، خواهد کاست
"ره آن پوی که پیدایش ازوست
لیک با اینهمه، خود ناپیداست
"نتوان گفت که خار از چه دمید
خار را نیز درین باغ، بهاست
"چرخ با هر که نشاندت، بنشین
هر چه را خواجه روا دید، رواست
"بنده، شایستهٔ تنهایی نیست
حق تعالی و تقدس، تنهاست
"گهر معدن مقصود، یکیست
وانچه برجاست، شبه یا میناست
"خلوتی خواه، کز اغیار تهیست
دولتی جوی، که بیچون و چراست
"هر گلی علت و عیبی دارد
گل بی علت و بی عیب، خداست"