با بنفشه، لاله گفت ای بیخبر
طرف گلشن را منظم کردهاند
در این شعر، بنفشه به لاله میگوید که در گلشن همه چیز به خوبی تنظیم شده تا زیبایی گلها را به نمایش بگذارد، اما با وجود این زیباییها، احساس غم و ماتم در دلها حاکم است. او به این موضوع اشاره میکند که حتی در انبوه شادیها، غم وجود دارد و دنیای پیرامونشان، با وجود خارهای آسیبزننده، شادابی ظاهری دارد. بنفشه در ادامه میپرسد که چرا تغییراتی در لاله ایجاد شده و او را به حالت افسردگی انداخته است. او به این نکته اشاره میکند که اگاهی و بینش افراد در این راه زندگی میتواند مسیر را روشنتر کند و در واقع هر کس در این دنیا درگیر تقدیر و سرنوشت خود است. شعر از مفهوم تقدیر الهی، شناخت خود و تلاش برای فهم زندگی سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ کس به تنهایی نمیتواند بر مشکلات فائق آید، زیرا همه چیز تحت تأثیر مشیت خداوند است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
با بنفشه، لاله گفت ای بیخبر
طرف گلشن را منظم کردهاند
از برای جلوه، گلهای چمن
رنگ را با بوی توام کردهاند
اندرین بزم طرب، گوئی ترا
غرق در دریای ماتم کردهاند
از چه معنی، در شکستی بی سبب
چون بخاکت ریشه محکم کردهاند
از چه، رویت در هم و پشتت خم است
از چه رو، کار تو درهم کردهاند
از چه، خود را پشت سر میافکنی
چون به یارانت مقدم کردهاند
در زیان این قبای نیلگون
در تو زشتی را مسلم کردهاند
گفت، بهر بردن بار قضا
عاقلان، پشت از ازل خم کردهاند
عارفان، از بهر افزودن بجان
از هوی و از هوس، کم کردهاند
یاد حق بر یاد خود بگزیدهاند
کار ابراهیم ادهم کردهاند
رهروان این گذرگاه، آگهند
توش راه خود فراهم کردهاند
گلههای معنی، از فرسنگها
گرگ خود را دیده و رم کردهاند
چون در آخر، جمله شادیها غم است
هم ز اول، خوی با غم کردهاند
تو نمیدانی که از بهر خزان
باغ را شاداب و خرم کردهاند
تو نمیبینی چه سیلابی نهان
در دل هر قطره شبنم کردهاند
هر کسی را با چراغ بینشی
راهی این راه مظلم کردهاند
از صبا گوئی تو و ما از سموم
بهر ما، این شهد را سم کردهاند
تو، خوشی بینی و ما پژمردگی
هر کجا، نقشی مجسم کردهاند
ما بخود، چیزی نکردیم اختیار
کارفرمایان عالم کردهاند
کردهاند ار پرسشی در کار ما
خلقت و تقدیر، با هم کردهاند
درزی و جولاههٔ ما، صنع خویش
در پس این سبز طارم کردهاند