نیکنامی نباشد، از ره عجب
خنگ آز و هوس همی راندن
این شعر به نقد رفتارهای ناپسند و بزرگمنشانه انسانها میپردازد. شاعر به کسانی که به دنبال نیکنامی هستند، اما به دلیل عجب و خودبزرگبینی به بیراهه میروند، انتقاد میکند. او یادآور میشود که بسیاری از افراد به جای تلاش برای بهبود خود، دیگران را مورد طعنه و نکوهش قرار میدهند و در عوض خود را در مقامهایی مانند سلیمان میپندارند. در نهایت، شاعر بر اهمیت تواضع و از خودگذشتگی تأکید میکند و میگوید که نیکنامی واقعی در کمک به دیگران و دوری از خودخواهی و حسادت نهفته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نیکنامی نباشد، از ره عجب
خنگ آز و هوس همی راندن
روز دعوی، چو طبل بانگ زدن
وقت کوشش، ز کار واماندن
خستگان را ز طعنه، جان خستن
دل خلق خدای رنجاندن
خود سلیمان شدن به ثروت و جاه
دیگران را ز دیو ترساندن
با درافتادگان، ستم کردن
زهر را جای شهد نوشاندن
اندر امید خوشهٔ هوسی
هر کجا خرمنی است، سوزاندن
گمرهان را رفیق ره بودن
سر ز فرمان عقل پیچاندن
عیب پنهان دیگران گفتن
عیب پیدای خویش پوشاندن
بهر یک مشت آرد، بر سر خلق
آسیا چون زمانه گرداندن
گویمت شرط نیکنامی چیست
زانکه این نکته بایدت خواندن
خاری از پای عاجزی کندن
گردی از دامنی بیفشاندن