نهفتن به عمری غمِ آشکاری
فکندن به کِشتِ امیدی شراری
این شعر به بیان غم و ناامیدی میپردازد. گویا شاعر در زندگی با مشکلات و رنجهای زیادی روبرو است، مانند غم پنهان، ناامیدی از رشد و شکوفایی، و مواجهه با زشتیها و سختیهای روزگار. او احساس میکند که باید در میان افراد بی ارزش و بی کفایت زندگی کند و از خطرات در امان بماند. در این میان، به سختی و محرومیت خود نیز اشاره دارد و عاجزانه خواهان لطفت و توجه دیگران است. شاعر نشان میدهد که در برابر بیرحمی زندگی، احساس تلخی و ناامیدی دارد و در تلاش برای یافتن آرامش و خوشبختی است. در نهایت، او بیان میکند که داشتن آرامش و هماهنگی واقعی با یاری دانا، بهتر از تحمل ناسازگاریهای دیگران است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
نهفتن به عمری غمِ آشکاری
فکندن به کِشتِ امیدی شراری
به پایِ نهالی که باری نیارد
جفا دیدن از آب و گِل، روزگاری
به بزمِ فرومایگان ایستادن
نشستن به دریوزه در رهگذاری
ز بیمِ هژبران، پناهنده گشتن
به گرگی سیهدل، به تاریکغاری
ز سنگیندلی، خواهشِ لطف کردن
سُوی ناکسی، بردن از عجز کاری
به جای گُلِ آرزویی و شوقی
نشاندن به دل، نوکِ جانسوز خاری
به دریا در افتادن و غوطه خوردن
نه جستن پناهی، نه دیدن کناری
زبون گشتن از درد و محروم ماندن
بههرجا برون بودن از هر شماری
شنیدن ز هر سفله، حرف درشتی
ز مردمکشی، خواستن زینهاری
به آهی، پراکنده گشتن چو کاهی
ز بادی، پریشان شدن چون غباری
بسی خوشتر و نیکتر نزد دانا
ز دمسازیِ یارِ ناسازگاری