ای که عمریست راه پیمائی
بسوی دیده هم ز دل راهی است
این شعر به موضوعاتی چون سفر زندگی و چالشهای آن میپردازد. شاعر به بررسی مسیر سخت و پرعذابی میپردازد که انسانها در آن با آرزوها و ناامیدیها روبرو هستند. او به اهمیت خودآگاهی و شناخت نفس اشاره میکند و متذکر میشود که در این مسیر، نباید فریب ظاهر را خورد، زیرا در هر قدم خطراتی وجود دارد. همچنین، او به کوتاهی زندگی و گذر سریع زمان اشاره میکند و تأکید میکند که زندگی روندی پر از امتحان است که در آن باید نیک و بد را با هم بسنجیم. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که در میان تمام چالشها، همیشه باید به دنبال شناخت خود و رفقای واقعی بود.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای که عمریست راه پیمائی
بسوی دیده هم ز دل راهی است
لیک آنگونه ره که قافلهاش
ساعتی اشکی و دمی آهی است
منزلش آرزوئی و شوقی است
جرسش نالهٔ شبانگاهی است
ای که هر درگهیت سجده گهست
در دل پاک نیز درگاهی است
از پی کاروان آز مرو
که درین ره، بهر قدم چاهی است
سالها رفتی و ندانستی
کانکه راهت نمود، گمراهی است
قصهٔ تلخیش دراز مکن
زندگی، روزگار کوتاهی است
بد و نیک من و تو میسنجند
گر که کوهی و گر پر کاهی است
عمر، دهقان شد و قضا غربال
نرخ ما، نرخ گندم و کاهی است
تو عسس باش و دزد خود بشناس
که جهان، هر طرف کمینگاهی است
ماکیان وجود را چه امان
تا که مانند چرخ، روباهی است
چه عجب، گر که سود خود خواهد
همچو ما، نفس نیز خودخواهی است
به رهش هیچ شحنه راه نیافت
دزد ایام، دزد آگاهی است
با شب و روز، عمر میگذرد
چه تفاوت که سال یا ماهی است
بمراد کسی زمانه نگشت
گاهی رفقی و گاه اکراهی است