مثنویات، تمثیلات و مقطعات

شمارهٔ ۵۵ - درخت بی بر

سرودهٔ پروین اعتصامی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

آن قصه شنیدید که در باغ، یکی روز

از جور تبر، زار بنالید سپیدار

۲

کز من نه دگر بیخ و بنی ماند و نه شاخی

از تیشهٔ هیزم شکن و ارهٔ نجار

۳

این با که توان گفت که در عین بلندی

دست قدرم کرد بناگاه نگونسار

۴

گفتش تبر آهسته که جرم تو همین بس

کاین موسم حاصل بود و نیست ترا بار

۵

تا شام نیفتاد صدای تبر از گوش

شد توده در آن باغ، سحر هیمهٔ بسیار

۶

دهقان چو تنور خود ازین هیمه برافروخت

بگریست سپیدار و چنین گفت دگر بار

۷

آوخ که شدم هیزم و آتشگر گیتی

اندام مرا سوخت چنین ز آتش ادبار

۸

هر شاخه‌ام افتاد در آخر به تنوری

زین جامه نه یک پود بجا ماند و نه یک تار

۹

چون ریشهٔ من کنده شد از باغ و بخشکید

در صفحهٔ ایام، نه گل باد و نه گلزار

۱۰

از سوختن خویش همی زارم و گریم

آن را که بسوزند، چو من گریه کند زار

۱۱

کو دولت و فیروزی و آسایش و آرام

کو دعوی دیروزی و آن پایه و مقدار

۱۲

خندید برو شعله که از دست که نالی

ناچیزی تو کرد بدینگونه تو را خوار

۱۳

آن شاخ که سر بر کشد و میوه نیارد

فرجام به جز سوختنش نیست سزاوار

۱۴

جز دانش و حکمت نبود میوهٔ انسان

ای میوه فروش هنر، این دکه و بازار

۱۵

از گفتهٔ ناکردهٔ بیهوده چه حاصل

کردار نکو کن، که نه سودیست ز گفتار

۱۶

آسان گذرد گر شب و روز و مه و سالت

روز عمل و مزد، بود کار تو دشوار

۱۷

از روز نخستین اگرت سنگ گران بود

دور فلکت پست نمیکرد و سبکسار

۱۸

امروز، سرافرازی دی را هنری نیست

میباید از امسال سخن راند، نه از پار

بازگشت به سروده‌های پروین اعتصامی