بزرگی داد یک درهم گدا را
که هنگام دعا یاد آر ما را
این شعر به اهمیت نیکی و بخشش به دیگران، به ویژه به فقرا و نیازهمندان اشاره دارد. شاعر میگوید که هر کمک و احسانی که نسبت به گدا یا کسی که در مشکل است انجام میدهیم، باید خالصانه و بدون انتظار پاداش باشد. او تاکید میکند که روح انسان نباید آلوده به ریا و خودنمایی شود و باید از نفس و حرص خود دوری کند. همچنین، اهمیت صداقت و پاکی در نیتهای خیریه و همدلی با دیگران را یادآور میشود و توصیه میکند که همواره باید در دل به خداوند متکی باشیم و نیکی را با شادابی و بدون چشمداشت انجام دهیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بزرگی داد یک درهم گدا را
که هنگام دعا یاد آر ما را
یکی خندید و گفت این درهم خرد
نمیارزید این بیع و شرا را
روان پاک را آلوده مپسند
حجاب دل مکن روی و ریا را
مکن هرگز بطاعت خودنمائی
بران زین خانه، نفس خودنما را
بزن دزدان راه عقل را راه
مطیع خویش کن حرص و هوی را
چه دادی جز یکی درهم که خواهی
بهشت و نعمت ارض و سما را
مشو گر ره شناسی، پیرو آز
که گمراهیست راه، این پیشوا را
نشاید خواست از درویش پاداش
نباید کشت، احسان و عطا را
صفای باغ هستی، نیک کاریست
چه رونق، باغ بیرنگ و صفا را
به نومیدی، در شفقت گشودن
بس است امید رحمت، پارسا را
تو نیکی کن بمسکین و تهیدست
که نیکی، خود سبب گردد دعا را
از آن بزمت چنین کردند روشن
که بخشی نور، بزم بی ضیا را
از آن بازوت را دادند نیرو
که گیری دست هر بیدست و پا را
از آن معنی پزشکت کرد گردون
که بشناسی ز هم درد و دوا را
مشو خودبین، که نیکی با فقیران
نخستین فرض بودست اغنیا را
ز محتاجان خبر گیر، ایکه داری
چراغ دولت و گنج غنا را
بوقت بخشش و انفاق، پروین
نباید داشت در دل جز خدا را