بادی وزید و لانهٔ خردی خراب کرد
بشکست بامکی و فرو ریخت بر سری
در این شعر، توصیف میشود که وزش باد لانهای کوچک را ویران کرده و با این حادثه، بامکی فرو میافتد و بر سر کسی میافتد. همچنین، تاثیر این واقعه بر موجودات و روابط انسانی بیان شده است؛ پرندهای آسیب میبیند و در نتیجه، فردی از راه خود منحرف میشود و دری به رویش بسته میشود. به طور کلی، معنی این شعر به از هم پاشیدگی روابط و آرزوها و به نابودی رفتن نعمتها و فرصتها اشاره دارد. بازتاب فروپاشی و دلتنگی از فقدانها و جداییها در این اشعار مشهود است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بادی وزید و لانهٔ خردی خراب کرد
بشکست بامکی و فرو ریخت بر سری
لرزید پیکری و تبه گشت فرصتی
افتاد مرغکی وز خون سرخ شد پری
از ظلم رهزنی، ز رهی ماند رهروی
از دستبرد حادثهای، بسته شد دری
از هم گسست رشتهٔ عهد و مودتی
نابود گشت نام و نشانی ز دفتری
فریاد شوق دیگر از آن لانه برنخاست
و آن خار و خس فکنده شد آخر در آذری
ناچیز گشت آرزوی چند سالهای
دور اوفتاد کودک خردی ز مادری