عدسی وقت پختن، از ماشی
روی پیچید و گفت این چه کسی است
در این شعر، دو نوع حبوبات به نامهای «ماشی» و «عدسی» گفتگو میکنند. عدسی با غرور میپرسد که چه کسی است، و ماشی با خندیدن جواب میدهد که نباید مغرور شود، زیرا او نیز در دنیای خود جایگاه و اهمیت دارد. این گفتگو نشاندهنده این است که هر چیزی که پخته شود نتیجه مشابهی خواهد داشت، چه ماش باشد و چه عدسی. ماشی تأکید میکند که زحمت او به هدفی معین است، در حالی که عدسی به دنبال فخر کردن است. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در زندگی همه انسانها وظایفی دارند و باید به ارزش کار هر کس احترام بگذاریم. شعر همچنین به ناپایداری و گذرای عمر اشاره دارد و میگوید که باید از فرصتها استفاده کنیم، زیرا زمان به سرعت میگذرد. در نهایت، بر این نکته تأکید میشود که همه موجودات، اعم از طاووس یا گنجشک، در نهایت با چالشها و محدودیتهایی مواجه هستند و این زندگی پر از جنجال و گاهی وهم و خیال است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
عدسی وقت پختن، از ماشی
روی پیچید و گفت این چه کسی است
ماش خندید و گفت غرّه مشو
زانکه چون من فزون و چون تو بسی است
هر چه را میپزند، خواهد پخت
چه تفاوت که ماش یا عدسی است
جز تو در دیگ، هر چه ریختهاند
تو گمان میکنی که خار و خسی است
زحمتِ من برای مقصودی است
جست و خیز تو بهر مُلتمسی است
کارگر هر که هست محترمست
هر کسی در دیار خویش کسی است
فرصت از دست میرود، هشدار
عمر چون کاروان بی جَرسی است
هر پری را هوای پروازی است
گر پرِ باز و گر پرِ مگسی است
جز حقیقت، هر آنچه میگوئیم
هایهوئی و بازی و هوسی است
چه توان کرد! اندرین دریا
دست و پا میزنیم تا نفسی است
نه تو را بر فرار، نیروئی است
نه مرا بر خلاص، دسترسی است
همه را بار بر نهند به پُشت
کس نپرسد که فاره یا فَرسی است
گر که طاووس یا که گنجشکی
عاقبت رمز دامی و قفسی است