تا به کی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر
ریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبر
این شعر به بیان رنج و مشقت کارگران و زحمتکشان میپردازد. شاعر از زندگی سخت و نابرابریهایی که این افراد با آن مواجهاند، انتقاد میکند. او از آنها میخواهد که به حقوق پایمالشده خود توجه کنند و به خودشان احترام بگذارند. همچنین به فساد و رشوهخواری در جامعه اشاره میکند و از کارگران میخواهد که در برابر ظلم و بیعدالتی ایستادگی کنند. شاعر نشان میدهد که بین زحمتکشها و کسانی که در قدرت هستند، فاصله زیادی وجود دارد و درسهای زندگی را به نفع زورمندان بازنمیگرداند. در کل، این شعر صدای اعتراض و نارضایتی کارگران را به تصویر میکشد و دعوت به آگاهی و مقاومت میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا به کی جان کندن اندر آفتاب ای رنجبر
ریختن از بهر نان از چهر آب ای رنجبر
زین همه خواری که بینی زآفتاب و خاک و باد
چیست مزدت جز نکوهش یا عتاب ای رنجبر
از حقوق پایمال خویشتن کن پرسشی
چند میترسی ز هر خان و جناب ای رنجبر
جمله آنان را که چون زالو مکندت خون بریز
واندران خون دست و پایی کن خضاب ای رنجبر
دیو آز و خودپرستی را بگیر و حبس کن
تا شود چهر حقیقت بیحجاب ای رنجبر
حاکم شرعی که بهر رشوه فتوا میدهد
کی دهد عرض فقیران را جواب ای رنجبر
آنکه خود را پاک میداند ز هر آلودگی
میکند مردارخواری چون غُراب ای رنجبر
گر که اطفال تو بیشامند شبها باک نیست
خواجه تیهو میکند هر شب کباب ای رنجبر
گر چراغت را نبخشیدهاست گردون روشنی
غم مخور، میتابد امشب ماهتاب ای رنجبر
در خور دانش امیرانند و فرزندانشان
تو چه خواهی فهم کردن از کتاب ای رنجبر
مردم آنانند کز حکم و سیاست آگهند
کارگر کارش غم است و اضطراب ای رنجبر
هرکه پوشد جامهٔ نیکو بزرگ و لایق اوست
رو تو صدها وصله داری بر ثیاب ای رنجبر
جامهات شوخ است و رویت تیرهرنگ از گرد و خاک
از تو میبایست کردن اجتناب ای رنجبر
هرچه بنویسند حُکّام اندرین محضر رواست
کس نخواهد خواستن زایشان حساب ای رنجبر