ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن
دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
این شعر درباره عشق و محبت و حالتهای عاشقانه است. شاعر از شادی سرسپردگی به معشوق صحبت میکند، و اینکه دل عاشق باید از خوب و بد خالی باشد. او عشق را مشابه پرواز کبوتر و بیپر و بالی در نزد شاه عشق توصیف میکند. سوختن در عشق و به وجود آوردن جشنی از احساسات، و همچنین ارزش قائل شدن برای اشکهایی که نشان از عشق است، از دیگر مضامین شعر است. شاعر به جستجوی علم و دانش به عنوان دریایی بیپایان اشاره میکند و عشق و حکمت را همچون زیورآلات روح میبیند. در نهایت، او به جهد و تلاش در راه رسیدن به اهداف و عشق میپردازد و همواره شوق و اشتیاق را در دل خود زنده نگه میدارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن
دل تهی از خوب و زشت چرخ اخضر داشتن
نزد شاهین محبت بی پر و بال آمدن
پیش باز عشق آئین کبوتر داشتن
سوختن بگداختن چون شمع و بزم افروختن
تن بیاد روی جانان اندر آذر داشتن
اشک را چون لعل پروردن بخوناب جگر
دیده را سوداگر یاقوت احمر داشتن
هر کجا نور است چون پروانه خود را باختن
هر کجا نار است خود را چون سمندر داشتن
آب حیوان یافتن بیرنج در ظلمات دل
زان همی نوشیدن و یاد سکندر داشتن
از برای سود، در دریای بی پایان علم
عقل را مانند غواصان، شناور داشتن
گوشوار حکمت اندر گوش جان آویختن
چشم دل را با چراغ جان منور داشتن
در گلستان هنر چون نخل بودن بارور
عار از ناچیزی سرو و صنوبر داشتن
از مس دل ساختن با دست دانش زر ناب
علم و جان را کیمیا و کیمیاگر داشتن
همچو مور اندر ره همت همی پا کوفتن
چون مگس همواره دست شوق بر سر داشتن