گردون نرهد ز تندرفتاری
گیتی ننهد ز سر سیهکاری
این متن به موضوع گذر زندگی و ناپایداری آن میپردازد. شاعر به تأمل در رفتار انسانها و نتایج کارهایشان اشاره میکند، و از نادانی و غفلت آنها از حقیقت میگوید. او بیان میکند که دنیا مانند گردونهای در حال چرخش است و انسانها باید هوشیار باشند و از خواب غفلت بیدار شوند. بدیها و زشتکاریها به زندگی فرد آسیب میزنند و نباید از آنها غافل بود. همچنین، شاعر توصیه میکند که انسان باید از دلبستگی به مادیات بپرهیزد و به ارزشهای واقعی زندگی توجه کند. در نهایت به این نتیجه میرسد که شناخت سود و زیان در زندگی ضروری است تا از خطرات و دزدیها در امان بمانیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
گردون نرهد ز تندرفتاری
گیتی ننهد ز سر سیهکاری
از گرگ چه آمدست جز گرگی؟
وز مار چه خاستست جز ماری؟
بس بیبصری، اگرچه بینائی
بس بیخبری، اگرچه هشیاری
تو غافلی و سپهر گردان را
فارغ ز فسون و فتنه پنداری
تو گندم آسیای گردونی
گر یک من و گر هزار خرواری
معماری عقل چون نپذرفتی
در مِلک تو جهل کرد معماری
سوداگر درّ شاهوارستی
خرمهره چرا کنی خریداری؟
زنهار! مخواه از جهان زنهار
کاین سفله به کس نداد زنهاری
پرگار زمانه بر تو میگردد
چون نقطه تو در حصار پرگاری
یک چند شوی به خواب چون مستان
ناگه برسد زمان بیداری
آید گه درگذشتنت ناچار
خود بگذری، آنچه هست بگذاری
رفتند به چابکی سبکباران_
زین مرحله، ای خوشا سبکباری
کردار بد تو گشت زنگارش
آیینهٔ دل نبود زنگاری
از لقمهٔ تن بکاه تا روزی
بر آتش آز، دیگ مگذاری
بشناس زیان ز سود، تا وقتی
سرمایه به دست دزد نسپاری