دگر باره شد از تاراج بهمن
تهی از سبزه و گل راغ و گلشن
این متن شعری است که به توصیف دوران خزان و ناامیدی در طبیعت و جامعه میپردازد. بهمن، که نماد ویرانی و نابودی است، باعث خالی شدن باغها از سبزه و گل میشود. پریرخها از مرغزاران دامن چیده و خزان به شدت جامعه را تحت تأثیر قرار میدهد. شرایط به حدی بد میشود که هوای مسموم و تاریک میشود و طبیعت در ماتم است. گلها و گیاهان در غم و اندوه فرو میروند و جنگ و جدلها بالا میگیرد. در این راه، بزرگان و قدرتمندان نیز آسیب میبینند و بیاعتمادی و ناامیدی در جامعه گسترش مییابد. در نهایت، شاعر به خواننده هشدار میدهد که به دورههای ناامیدی و از دست رفتن امید دلبسته نباشد، زیرا دوران زندگی گذرا است و تنها باغی که از خزان در امان است، باغ عشق و دوستی است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دگر باره شد از تاراج بهمن
تهی از سبزه و گل راغ و گلشن
پریرویان ز طرف مرغزاران
همه یکباره بر چیدند دامن
خزان کرد آنچنان آشوب بر پای
که هنگام جدل شمشیر قارن
ز بس گردید هر دم تیره ابری
حجاب چهرهٔ خورشیدی روشن
هوا مسموم شد چون نیش کژدم
جهان تاریک شد چون چاه بیژن
بنفشه بر سمن بگرفت ماتم
شقایق در غم گل کرد شیون
سترده شد فروغ روی نسرین
پریشان گشت چین زلف سوسن
بباغ افتاد عالم سوز برقی
بیکدم باغبان را سوخت خرمن
خسک در خانهٔ گل جست راحت
زغن در جای بلبل کرد مسکن
بسختی گشت همچون سنگ خارا
بباغ آن فرش همچون خز ادکن
سیه بادی چو پر آفت سمومی
گرفت اندر چمن ناگه وزیدن
به بیباکی بسان مردم مست
به بدکاری بکردار هریمن
شهان را تاج زر بربود از سر
بتان را پیرهن بدرید بر تن
تو گوئی فتنهای بد روح فرسا
تو گوئی تیشهای بد بیخ بر کن
ز پای افکند بس سرو سهی را
بیک نیرو چو دیو مردم افکن
بهر سوئی، فسرده شاخ و برگی
بپرتابید چون سنگ فلاخن
کسی بر خیره جز گردون گردان
نشد با دوستدار خویش دشمن
به پستی کشت بس همت بلندان
چنان اسفندیار و چون تهمتن
نمود آنقدر خون اندر دل کوه
که تا یاقوت شد سنگی به معدن
در آغوش ز می بنهفت بسیار
سر و بازو و چشم و دست و گردن
در این ناوردگاه آن به که پوشی
ز دانش مغفر و از صبر جوشن
چگونه بر من و تو رام گردد
چو رام کس نگشت این چرخ توسن
مرو فارغ که نبود رفتگان را
دگر باره امید بازگشتن
مشو دلبستهٔ هستی که دوران
هر آنرا زاد، زاد از بهر کشتن
بغیر از گلشن تحقیق، پروین
چه باغی از خزان بودست ایمن