تا ببازار جهان سوداگریم
گاه سود و گه زیان می آوریم
این شعر به مسأله تجارت و زندگی انسانی میپردازد. شاعر از سود و زیانِ این دنیا سخن میگوید و میپرسد چرا با وجود تجربههای مختلف، به عواقب کارهای خود توجه نمیکنیم. او بیان میکند که جانها در قید بدن و عقلها در تنگنا قرار دارند. در حالی که روح انسانها به دلایل مادی و غذایی رنج میبرد، گویی ما بیشتر به نیازهای جسمی خود اهمیت میدهیم. شاعر به این نکته اشاره میکند که عاقلی که آینهی کردار ماست را نمینگریم و بار گناهان خود را به دوش میکشیم. او به نادیده گرفتن پندهای خردمندان و رفتارهای ناپسند اشاره میکند و تمام تلاشش بر این است که با آگاهی از نواقص خود، نسبت به آنها بیتوجهی نکنیم. در نهایت، شاعر تأکید میکند که برای شناخت حقیقت و کمال باید از جهل فرار کنیم و در پی علم و آگاهی باشیم و نه تنها به ظواهر زندگی بپردازیم. او از ما میخواهد تا تلاش کنیم تا از پراکندگی اوراق کمال به هدفی واحد برسیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا ببازار جهان سوداگریم
گاه سود و گه زیان می آوریم
گر نکو بازارگانیم از چه روی
هرگز این سود و زیانرا نشمریم
جان زبون گشته است و در بند تنیم
عقل فرسوده است و در فکر سریم
روح را از ناشتائی میکشیم
سفرهها از بهر تن میگستریم
گرچه عقل آئینه کردار ماست
ما در آن آئینه هرگز ننگریم
گر گرانباریم، جرم چرخ چیست
بار کردار بد خود میبریم
چون سیاهی شده بضاعت دهر را
ما سیه کاریم کانرا میخریم
پند نیکان را نمیداریم گوش
اندرین فکرت کازیشان بهتریم
پهلوان اما بکنج خانهایم
آتش اما در دل خاکستریم
کاردانان راه دیگر میروند
ما تبهکاران براه دیگریم
گرگ را نشناختستیم از شبان
در چراگاهی که عمری میچریم
بر سپهر معرفت کی بر شویم
تا بپر و بال چوبین میپریم
واعظیم اما نه بهر خویشتن
از برای دیگران بر منبریم
آگه از عیب عیان خود نهایم
پردههای عیب مردم میدریم
سفلگیها میکند نفس زبون
ما همی این سفله را میپروریم
بشکنیم از جهل و خود را نشکنیم
بگذریم از جان و از تن نگذریم
بادهٔ تحقیق چون خواهیم خورد؟
ما که مست هر خم و هر ساغریم
چونکه هر برزیگری را حاصلی است
حاصل ما چیست گر برزیگریم
چونکه باری گم شدیم اندر رهی
به که بار دیگر آن ره نسپریم
زان پراکندند اوراق کمال
تا بکوشش جمله را گرد آوریم
تا بیفشانند بر چینندمان
طوطی وقت و زمان را شکریم