ای بی خبر ز منزل و پیش آهنگ
دور از تو همرهان تو صد فرسنگ
این شعر به زبان ساده بیان میکند که انسانها در زندگی خود گاهی از مسیر درست دور میشوند و نیازمند راهنمایی و شناخت هستند. شاعر به خواننده میگوید که اگر به خود و دل خود نگاه نکنید و از آینه دلتان دور باشید، نمیتوانید زیباییهای درونیتان را ببینید. زندگی مانند باغی است که اگر کسی در آن هدایتگر نباشد، ره گم میکند. همچنین هشدار میدهد که خواب و غفلت از واقعیتها میتواند ما را به دام گرفتار کند. در پایان، شعر اشاره به این دارد که نباید نسبت به دنیا و مشکلاتش بیتوجه بود و باید با دانایی و آگاهی پیش رفت.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای بی خبر ز منزل و پیش آهنگ
دور از تو همرهان تو صد فرسنگ
در راه راست، کج چه روی چندین
رفتار راست کن، تو نهای خرچنگ
رخسار خویش را نکنی روشن
ز آیینهٔ دل ار نزدایی زنگ
چون گلشنی است دل که در آن روید
از گلبنی هزار گل خوش رنگ
در هر رهی فتاده و گمراهی
تا نیست رهبرت هنر و فرهنگ
چشم تو خفته است، از آن هر کس
زین باغ سیب میبرد و نارنگ
این روبهک به نیت طاوسی
افکنده دم خویش به خم رنگ
بازیچههاست گنبد گردان را
نامی شنیدهای تو ازین شترنگ
در دام بسته شبرو چرخت سخت
در بر گرفته اژدر دهرت تنگ
انجام کار در فکند ما را
سنگیم ما و چرخ چو غلماسنگ
خار جهان چه میشکنی در چشم
بر چهره چند میفکنی آژنگ
سالک به هر قدم نفتد از پا
عاقل ز هر سخن نشود دلتنگ
تو آدمی نگر که بدین رتبت
بیخود ز باده است و خراب از بنگ
گوهرفروش کان قضا، پروین
یک ره گهر فروخته، صد ره سنگ