آهوی روزگار نه آهوست، اژدر است
آب هوی و حرص نه آبست، آذر است
این متن به مضامین عمیق فلسفی و انسانی اشاره دارد. شاعر به شرح وضعیت انسان و زندگی او میپردازد و نُکاتی درباره ناپایداری و فریبندگی دنیا را مطرح میکند. او از "آهو" که نمادی از زودگذر بودن زندگی است و "آب" که به حرص و طمع اشاره دارد، یاد میکند. همچنین به ناپاکی و رنجهای ناشی از نفس انسانی اشاره میکند و به بررسی راههای نجات از این وضعیت میپردازد. شاعر بر اهمیت پاکی روح و تلاش برای نیکوکاری تأکید دارد و از فریبهای دنیا بر حذر میدارد. در نهایت، او پیشنهاد میکند که باید به درون خود و حقیقت روحیمان بازگردیم و خود را از زنجیرهای جهل و فریب آزاد کنیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آهوی روزگار نه آهوست، اژدر است
آب هوی و حرص نه آبست، آذر است
زاغ سپهر، گوهر پاک بسی وجود
بنهفت زیر خاک و ندانست گوهر است
در مهد نفس، چند نهی طفل روح را
این گاهواره رادکش و سفلهپرور است
هر کس ز آز روی نهفت از بلا رهید
آنکو فقیر کرد هوای را توانگر است
در رزمگاه تیرهٔ آلودگان نفس
روشندل آنکه نیکی و پاکیش مغفر است
در نار جهل از چه فکندیش، این دلست
در پای دیو از چه نهادیش، این سر است
شمشیرهاست آخته زین نیلگون نیام
خونابههانهفته در این کهنه ساغر است
تا در رگ تو مانده یکی قطره خون بجای
در دست آز از پی فصد تو نشتر است
همواره دید و تیره نگشت، این چه دیدهایست
پیوسته کشت و کندنگشت، این چه خنجر است
دانی چه گفت نفس بگمراه تیه خویش:
زین راه بازگرد، گرت راه دیگر است
در دفتر ضمیر، چو ابلیس خط نوشت
آلوده گشت هرچه بطومار و دفتر است
مینا فروش چرخ ز مینا هر آنچه ساخت
سوگند یاد کرد که یاقوت احمر است
از سنگ اهرمن نتوان داشت ایمنی
تا بر درخت بارور زندگی بر است