غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳۷

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

ندانم از من خسته‌جگر چه می‌خواهی؟

دلم به غمزه ربودی، دگر چه می‌خواهی؟

۲

اگر تو بر دلِ آشفتگان ببخشایی

ز روزگارِ من آشفته‌تر چه می‌خواهی؟

۳

به هرزه عمرِ من اندر سرِ هوای تو شد

جفا ز حد بگذشت ای پسر! چه می‌خواهی؟

۴

ز دیده و سرِ من آن چه اختیارِ تو است

به دیده هر چه تو گویی، به سر چه می‌خواهی؟

۵

شنیده‌ام که تو را التماسِ شعرِ رهی‌ست

تو کآن شهد و نباتی، شکر چه می‌خواهی؟

۶

به عمری از رخِ خوبِ تو برده‌ام نظری

کنون غرامتِ آن یک نظر چه می‌خواهی؟

۷

دریغ نیست ز تو هر چه هست سعدی را

وی آن کند که تو گویی، دگر چه می‌خواهی؟

بازگشت به سروده‌های سعدی