سروِ سیمینا به صحرا میروی
نیک بدعهدی که بی ما میروی
این شعر از سعدی به توصیف معشوقی میپردازد که به صحرا میرود و شاعر احساسات متناقض خود را نسبت به او بیان میکند. او به بدعهدی معشوق اشاره کرده و میگوید که هیچکس مانند او با این زیبایی و شگفتی نمیرود. شاعر از درون خود میگوید که دلبستهاش است و نمیخواهد او را از دست بدهد. در عین حال، احساس میکند که این رابطه به خاطر ویژگیهای معشوق پیچیده است و نمیتواند آن را به راحتی رها کند. او به تماشا کردن معشوق دعوت میکند و از اینکه حتی در دوریاش دلش با اوست، میگوید. شاعر به وضوح میگوید که اگرچه معشوق به آرامی و زیبایی میرود، ولی دل او همیشه با او همراه است و او تنها نیست.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سروِ سیمینا به صحرا میروی
نیک بدعهدی که بی ما میروی
کس بدین شوخی و رعنایی نرفت
خود چنینی؟ یا به عمدا میروی؟
رویْ پنهان دارد از مردم پری
تو پریروی آشکارا میروی
گر تماشا میکنی در خود نگر
یا به خوشتر زین تماشا میروی
مینوازی بنده را؟ یا میکشی؟
مینشینی یک نفس؟ یا میروی؟
اندرونم با تو میآید ولیک
خائفم گر دستِ غوغا میروی
ما خود اندر قید فرمان توایم
تا کجا دیگر به یغما میروی
جان نخواهد بردن از تو هیچ دل
شهر بگرفتی به صحرا میروی
گر قدم بر چشم من خواهی نهاد
دیده بر ره مینهم تا میروی
ما به دشنام از تو راضی گشتهایم
وز دعای ما به سودا میروی
گرچه آرام از دل ما میرود
همچنین میرو که زیبا میروی
دیدهٔ سعدی و دل همراه توست
تا نپنداری که تنها میروی