خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
ور به چوگانم زند هیچش مگوی
در این شعر، شاعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید و بیان میکند که باید به عشق و احساسات خود پایبند بود. او میگوید اگر در مسیر عشق درد و رنجی هم وجود دارد، نباید به دنبال درمان باشیم، بلکه باید با آن کنار بیاییم. شاعر به زیبایی و شور عشق اشاره میکند و دعوت میکند که دیگران نیز به شهر شیراز بیایند و عطر عشق را احساس کنند. در مجموع، این شعر تأکید بر پذیرش عشق و شوق آن دارد و از ما میخواهد که در پی آن رویدادها و احساسات جانبی عشق بپذیریم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خواهم اندر پایش افتادن چو گوی
ور به چوگانم زند هیچش مگوی
بر سر عشاق طوفان گو ببار
در ره مشتاق پیکان گو بروی
گر به داغت میکُند، فرمان ببر
ور به دردت میکُشد، درمان مجوی
ناودان چشم رنجوران عشق
گر فرو ریزند، خون آید به جوی
شاد باش ای مجلس روحانیان
تا که خورد این می که من مستم به بوی
هر که سودانامهٔ سعدی نبشت
دفتر پرهیزگاری گو بشوی
هر که نشنیدهست وقتی بوی عشق
گو به شیراز آی و خاک من ببوی