دیدار مینمایی و پرهیز میکنی
بازار خویش و آتش ما تیز میکنی
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و تردیدهای مرتبط با عشق میپردازد. شاعر از ملاقات و فاصلهگیری صحبت میکند و به نقش آتش عشق اشاره میکند که میتواند هم زجرآور باشد و هم لذتبخش. او میگوید که اگرچه ممکن است از دل خون دل بخورد، اما این امر میتواند شادیآفرین باشد. همچنین اشاره به این دارد که اگر در دلش تلخی وجود داشته باشد، شاید همان تلخی به نوعی شیرین و شکرآمیز به نظر برسد. شاعر خود را در حیرت از زیباییهای معشوق و تاثیر آن بر زندگیاش مییابد و در نهایت با یادآوری سعدی و بلبلان، از زیبایی و تاثیر شعر و عشق در زندگیاش سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیدار مینمایی و پرهیز میکنی
بازار خویش و آتش ما تیز میکنی
گر خون دل خوری فرح افزای میخوری
ور قصد جان کنی طرب انگیز میکنی
بر تلخ عیشی من اگر خنده آیدت
شاید، که خنده شکرآمیز میکنی
حیران دست و دشنه زیبات ماندهام
کآهنگ خون من چه دلاویز میکنی
سعدی گلت شکفت همانا که صبحدم
فریاد بلبلان سحرخیز میکنی