چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز میکنی
این شعر به زیبایی احساسات و نیازهای انسانی را به تصویر میکشد. شاعر به معشوق خود خطاب میکند و از او درخواست میکند که در رحمتش را بر همه بگشاید. او به عشق و حقیقت اشاره میکند و میگوید که اگر کسی در ظاهر عشق را به صورت مجاز میبیند، به اشتباه است. همچنین شاعر از نصیحتهای بیمورد میگوید و به یادآوری میکند که اگر دلتنگی وجود دارد، دعا باید به خود فرد برگردد. در پایان، به نوعی ابراز ناامیدی میکند که اگر در زندگی، محبت و دوستی وجود نداشته باشد، چرا به برقراری ارتباط و دعوت به مهمانی ادامه میدهیم.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
چشم رضا و مرحمت بر همه باز میکنی
چون که به بخت ما رسد این همه ناز میکنی
ای که نیآزمودهای صورت حال بیدلان
عشق حقیقت است اگر حمل مجاز میکنی
ای که نصیحتم کنی «کز پی او دگر مرو»
در نظر سبکتکین عیب ایاز میکنی
پیش نماز بگذرد سرو روان و گویدم
«قبلهٔ اهل دل منم، سهو، نماز میکنی»
دی به امید گفتمش «داعی دولت توام»
گفت «دعا به خود بکن گر به نیاز میکنی»
گفتم «اگر لبت گزم، مِی خورم و شکر مزم»
گفت «خوری اگر پزم، قصه دراز میکنی»
سعدیِ خویش خوانیم پس به جفا برانیم
سفره اگر نمینهی در به چه باز میکنی؟