بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی
و زین کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و longing (دلتنگی) شاعر اشاره دارد. شاعر در آن از امید به بازگشت معشوق صحبت میکند و از اینکه در پای او جانش را قربانی خواهد کرد. او به طبیعت و باران به عنوان نمادی از لطف و رحمت الهی اشاره میکند و درمییابد که در غیاب معشوق، دنیا برای عاشق تنگ و محدود شده است. همچنین، شاعر به یاد میآورد که قدر لحظات وصال را ندانسته و اکنون در فراق معشوق رنج میبرد. express میکند که هرچند درد و رنج را تحمل میکند، انتظار میکشد تا زمان هم به سر آید و دوباره به وصال برسند. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که برای رسیدن به بهار و تجدید حیات، باید صبر کند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی
و زین کمتر نشاید کرد در پای تو قربانی
امید از بخت میدارم بقای عمر چندانی
کز ابر لطف باز آید به خاک تشنه بارانی
میان عاشق و معشوق اگر باشد بیابانی
درخت ارغوان روید به جای هر مغیلانی
مگر لیلی نمیداند که بیدیدار میمونش
فراخای جهان تنگ است بر مجنون چو زندانی؟
دریغا عهد آسانی که مقدارش ندانستم
ندانی قدر وصل الا که در مانی به هجرانی
نه در زلف پریشانت منِ تنها گرفتارم
که دل در بند او دارد به هر مویی پریشانی
چه فتنهست این که در چشمت به غارت میبرد دلها
تویی در عهد ما گر هست در شیراز فتّانی
نشاید خون سعدی را به باطل ریختن حقا
بیا سهل است اگر داری به خط خواجه فرمانی
زمان رفته باز آید ولیکن صبر میباید
که مستخلص نمیگردد بهاری بی زمستانی