سروقدی میان انجمنی
به که هفتاد سرو در چمنی
این شعر درباره ارزش دوستی و عشق است. شاعر به زیبایی و شکوه محبوبش میپردازد و میگوید که هرچند ممکن است در جمعی دیگر افرادی زیبا وجود داشته باشند، اما هیچکدام به پای محبوب او نمیرسند. او به راز و جاذبهای که در وجود محبوبش نهفته است اشاره میکند و میگوید که بدون ارتباط با دوست، زندگی بیمعنی و خالی از لطف است. سعدی همچنین به بیان این نکته میپردازد که زیباییهای ظاهری نمیتوانند جایگزین احساسات عمیق و ارتباطات واقعی شوند و در نهایت به این نتیجه میرسد که در مواجهه با مشکلات، زندگی نیاز به wisdom دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سروقدی میان انجمنی
به که هفتاد سرو در چمنی
جهل باشد فراق صحبت دوست
به تماشای لاله و سمنی
ای که هرگز ندیدهای به جمال
جز در آیینه مثل خویشتنی
تو که همتای خویشتن بینی
لاجرم ننگری به مثل منی
در دهانت سخن نمیگویم
که نگنجد در آن دهن سخنی
بدنت در میان پیرهنت
همچو روحیست رفته در بدنی
وآن که بیند برهنه اندامت
گوید این پُرگل است پیرهنی
با وجودت خطا بود که نظر
به ختایی کنند یا ختنی
باد اگر بر من اوفتد ببرد
که نماندهست زیر جامه تنی
چاره بیچارگی بود سعدی
چون ندانند چارهای و فنی