آسودهخاطرم که تو در خاطر منی
گر تاج میفرستی و گر تیغ میزنی
در این شعر، شاعر به ابراز احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد و بر اهمیت و قدرت عشق تأکید میکند. او بیان میکند که اگرچه ممکن است معشوق با نگاه و رفتار خود دل او را مجروح کند، اما عشق او غیرقابل زوال است و هیچ کس نمیتواند آن را از دل او بزداید. شاعر همچنین به وفاداری و صداقت در عشق اشاره میکند و تأکید میکند که حتی اگر معشوق به او آسیب بزند، عهد دوستی نباید شکسته شود. در نهایت، او به ضعف و قدرت در عشق اشاره کرده و میگوید که باید با تواضع و فروتنی در برابر عشق ایستاد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آسودهخاطرم که تو در خاطر منی
گر تاج میفرستی و گر تیغ میزنی
ای چشم عقل، خیره در اوصاف روی تو
چون مرغ شب که هیچ نبیند به روشنی
شهری به تیغ غمزهٔ خونخوار و لعلِ لب
مجروح میکنی و نمک میپراکنی
ما خوشهچین خرمن اصحاب دولتیم
باری نگه کن ای که خداوند خرمنی
گیرم که بَر کَنی دل سنگین ز مهر من
مهر از دلم چگونه توانی که بَر کَنی؟
حکم آن توست اگر بکُشی بیگنه ولیک
عهد وفای دوست نشاید که بشکنی
این عشق را زوال نباشد به حکم آنْک
ما پاکْدیدهایم و تو پاکیزهدامنی
از من گمان مَبَر که بیاید خلاف دوست
ور مُتّفق شوند جهانی به دشمنی
خواهی که دل به کس ندهی، دیدهها بدوز
پیکان چرخ را سپری باشد آهنی
با مُدّعی بگوی که ما خود شکستهایم
محتاج نیست پنجه که با ما درافکنی
سعدی چو سَروَری نتوان کرد لازم است
با سختْبازوان، به ضرورتْ فروتنی