بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
این شعر از سعدی به اهمیت سفر و تجربه در زندگی اشاره دارد. او میگوید که برای پختگی و بالغ شدن، انسان باید سفرهای زیادی کند. همچنین، هیچکس به کمال و درک حقیقت نمیرسد مگر آنکه تجربیات سختی را طی کند. شاعر به موضوع قیامت و اعمال انسانها در آن روز نیز اشاره میکند و میگوید هر کس باید در انتظار جزای اعمال خود باشد. به عشق و ارتباطات انسانی نیز پرداخته شده و بیان میکند که عشقها و آرزوهای افراد میتواند شبیه به هم باشد. سعدی به یادآوری عشق و دوستیها تأکید میکند و از دوستان میخواهد که در دعا، به یاد همدیگر باشند. در نهایت، او با اشاره به شب تاریک عشق و امید به روشنی، به این نکته میپردازد که همیشه باید به فردا و روشنایی آن امیدوار بود، حتی در زمانهای دشوار.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
صوفی نشود صافی تا درنکشد جامی
گر پیرِ مناجات است ور رند خراباتی
هر کس قلمی رفتهست، بر وی به سرانجامی
فردا که خلایق را دیوانِ جزا باشد
هر کس عملی دارد، من گوش به انعامی
ای بلبل! اگر نالی، من با تو هم آوازم
تو عشق گلی داری، من عشق گلاندامی
سروی به لب جویی، گویند «چه خوش باشد»
آنان که ندیدستند، سروی به لب بامی
روزی تن من بینی، قربان سر کویش
وین عید نمیباشد الا به هر ایامی
ای در دل ریش من، مهرت چو روان در تن
آخر ز دعاگویی یاد آر به دشنامی
باشد که تو خود روزی از ما خبری پرسی
ور نه که برد هیهات، از ما به تو پیغامی
گر چه شب مشتاقان تاریک بوَد اما
نومید نباید بود از روشنی بامی
سعدی! به لب دریا، دردانه کجا یابی؟
در کام نهنگان رو، گر میطلبی کامی