مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی
این شعر، عشق و محبت عمیق شاعر به معشوق را بیان میکند. شاعر میگوید که معشوق برای او اهمیت زیادی دارد و هرگونه غم و درد را از او دور میکند. با وجود سختیها و رنجها، عشق به معشوق برای او معجزهگر است و او را آرام میکند. در این اشعار، زیبایی معشوق نیز ستوده میشود و شاعر به جذابیت و ویژگیهای او اشاره میکند. در نهایت، شاعر عشق خود را با تصاویری زیبا و نسبتهای عاشقانه به تصویر میکشد و نشان میدهد که معشوق همواره در ذهن و دل اوست و او را از هر گونه درد و رنج به دور میدارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
مرا تو جان عزیزی و یار محترمی
به هر چه حکم کنی بر وجود من حکمی
غمت مباد و گزندت مباد و درد مباد
که مونس دل و آرام جان و دفع غمی
هزار تندی و سختی بکن که سهل بود
جفای مثل تو بردن که سابق کرمی
ندانم از سر و پایت کدام خوبتر است
چه جای فرق که زیبا ز فرق تا قدمی
اگر هزار الم دارم از تو بر دل ریش
هنوز مرهم ریشی و داروی المی
چنین که میگذری کافر و مسلمان را
نگه به توست که هم قبلهای و هم صنمی
چنین جمال نشاید که هر نظر بیند
مگر که نام خدا گرد خویشتن بدمی
نگویمت که گلی بر فراز سرو روان
که آفتاب جهانتاب بر سر علمی
تو مشکبوی سیه چشم را که دریابد
که همچو آهوی مشکین از آدمی برمی
کمند سعدی اگر شیر شرزه صید کند
تو در کمند نیایی که آهوی حرمی