این چه رفتار است کآرامیدن از من میبری؟
هوشم از دل میربایی عقلم از تن میبری
در این شعر، شاعر به بیان احساسات و رفتارهایی میپردازد که باعث آزار و دلخوری او شده است. او از معشوقش میخواهد که در رفتار خود تجدیدنظر کند و میگوید که دیگر نمیتواند آرامش داشته باشد. شاعر به بیوفایی و دزدی احساسات اشاره میکند و میگوید که چگونه معشوقش به طور ناگهانی دل او را برده و باعث درد و رنج او شده است. او از معشوق میخواهد که اگر برمیگردد، بدون دلیل و ناروا این کار را نکند و به او آسیب نرساند. در پایان، شاعر بر اهمیت حفظ آبرو و احترام در دوستی تأکید میکند و میگوید که نباید عیوب کسی را به رخ کشید، زیرا این کار به روابط آسیب میزند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
این چه رفتار است کآرامیدن از من میبری؟
هوشم از دل میربایی عقلم از تن میبری
باغ و لالستان چه باشد؟ آستینی برفشان
باغبان را گو «بیا» گر گل به دامن میبری
روز و شب میباشد آن ساعت که همچون آفتاب
مینمایی روی و دیگر باز روزن میبری
مویت از پس تا کمرگه، خوشهای بر خرمن است
زینهار! آن خوشه پنهان کن که خرمن میبری
دل به عیاری ببردی ناگهان از دست من
دزد، شب گردد، تو فارغ، روز روشن میبری
گر تو برگردیدی از من، بیگناه و بیسبب
تا مگر من نیز برگردم، غلط، ظن میبری
چون نیاید دود از آن خرمن که آتش میزنی
یا ببندد خون از این موضع که سوزن میبری
این طریق دشمنی باشد نه راه دوستی
کآبروی دوستان در پیش دشمن میبری
عیب مسکینی مکن افتان و خیزان در پیات
کآن نمیآید تو زنجیرش به گردن میبری
سعدیا گفتار شیرین پیشِ آن کام و دهان
دُر به دریا میفرستی زر به معدن میبری