خوش بوَد یاری و یاری بر کنار سبزهزاری
مهربانان، روی بر هم، وز حسودان بر کناری
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر در آن به زیبایی و مهربانی یاران اشاره میکند و میگوید که زندگی در کنار معشوق به مراتب شیرینتر است. او بر این نکته تأکید دارد که باید از لحظات خوب زندگی بهره برد و هر آنچه را که ممکن است به خوشی و آرامش منجر شود، غنیمت شمرد. شاعر تجربههای عاشقانه را گرانبها میداند و میگوید که تلاش برای به دست آوردن عشق، هرچند سخت باشد، ارزشمند است. در پایان، او به این نکته میرسد که عشق و یادهای شیرین آن حتی بعد از پایان عمر نیز باقی خواهند ماند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خوش بوَد یاری و یاری بر کنار سبزهزاری
مهربانان، روی بر هم، وز حسودان بر کناری
هر که را با دلستانی عیش میافتد زمانی
گو «غنیمت دان که دیگر، دیر دیر افتد شکاری»
راحت جان است رفتن با دلارامی به صحرا
عین درمان است گفتن، درد دل با غمگساری
هر که منظوری ندارد، عمر ضایع میگذارد
اختیار این است دریاب، ای که داری اختیاری
عیش در عالم نبودی، گر نبودی روی زیبا
گر نه گل بودی نخواندی، بلبلی بر شاخساری
بار بیاندازه دارم، بر دل از سودای جانان
آخر ای بیرحم، باری از دلی برگیر باری
دانی از بهر چه معنی، خاک پایت مینباشم؟
تا تو را ننشیند از من، بر دلِ نازک غباری
ور تو را با خاکساری، سر به صحبت درنیاید
بر سر راهت بیفتم، تا کنی بر من گذاری
زندگانی صرف کردن، در طلب حیفی نباشد
گر دری خواهد گشودن، سهل باشد انتظاری
دوستان معذور دارند، از جوانمردی و رحمت
گر بنالد دردمندی، یا بگرید بیقراری
رفتنش دل میرباید، گفتنش جان میفزاید
با چنین حسن و لطافت، چون کند پرهیزگاری؟
عمر سعدی گر سر آید، در حدیث عشق شاید
کاو نخواهد ماند بیشک، وین بماند یادگاری