دیدم امروز بر زمین قمَری
همچو سروی روان به رهگذری
این شعر به زیبایی و عشق اشاره دارد. شاعر از دیدن یک قمری (پرنده) که به زیبایی بر روی زمین میخزد و شبیه به درخت سرو است، سخن میگوید. او احساس میکند که این منظره یادآور بهشت است و به نوعی دری به سوی خوشبختی و عشق برایش گشوده شده است. شاعر همچنین بیان میکند که در طول عمرش هرگز چنین زیبایی را ندیده و برای این احساس جدید، به احتیاط و دوری از خطرات میاندیشد. او به صبر و تحمل در جدایی اشاره کرده و میگوید که در برابر جذابیت عشق، باید خود را مراقب و مقاوم نگه دارد. در نهایت، به این نکته اشاره میکند که در برابر تیرهای غمزه (چشم و نگاه عاشقانه) باید از تقوا و حفاظت استفاده کرد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دیدم امروز بر زمین قمَری
همچو سروی روان به رهگذری
گوییا بر من از بهشتِ خدای
باز کردند بامداد، دری
من ندیدم به راستی همه عمر
گر تو دیدی به سرو بر قمری
یا شنیدی که در وجود آمد
آفتابی ز مادر و پدری
گفتم از وی نظر بپوشانم
تا نیفتم به دیده در خطری
چاره، صبر است و احتمال، فراق
چون کفایت نمیکند نظری
میخرامید و زیر لب میگفت
«عاقل از فتنه میکند حذری»
سعدیا پیش تیر غمزهٔ ما
به ز تقوا ببایدت سپری