دانمت آستین چرا پیش جمال میبری
رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری
این شعر از سعدی به توصیف عشق و دلبستگی به معشوق میپردازد. شاعر با اشاره به زیبایی معشوق و سختیهایی که به خاطر عشق او متحمل میشود، از عواطف عمیق خود سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که حتی در مواجهه با مرگ یا هلاکت، عشق و خدمت به معشوق برایش اهمیت دارد. همچنین، شاعر به موقعیت بندهای اشاره میکند که در پی عشق معشوق همیشه در حال تلاش است و حتی اگر به سرنوشت خود بیندیشد، عشق او را از یاد نخواهد برد. در کل، این شعر نمایانگر عشق عمیق، فدای نفس و اهمیت حضور معشوق در زندگی عاشق است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
دانمت آستین چرا پیش جمال میبری
رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری
معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر
کبر رها نمیکند کز پس و پیش بنگری
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
سیر نمیشود نظر بس که لطیفمنظری
غایت کام و دولت است آن که به خدمتت رسید
بنده میان بندگان بسته میان به چاکری
روی به خاک مینهم گر تو هلاک میکنی
دست به بند میدهم گر تو اسیر میبری
هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی
پیش که داوری برند از تو که خصم و داوری
بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد
گر نرسد عنایتی در حق بنده آن سری
گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود
میروی و مقابلی غایب و در تصوری
جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان
گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری
سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان
ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری