جور بر من میپسندد دلبری
زور با من میکند زورآوری
شاعر در این شعر به زیبایی و سختیهای عشق اشاره میکند. او از دلبری میگوید که به رغم زجرهایی که به او میدهد، همچنان او را میپسندد. در ادامه به وضعیت عقل خود در بند عشق اشاره میکند و میگوید که هرچند به دیگران گله کرده است، اما در نهایت به خود میبالد که به عشق پادشاهی میرسد. او در نهایت به طعنههای دیگران اشاره کرده و بیان میکند که در برابر زیبایی معشوقش، هیچ چیز دیگری ارزش ندارد. همچنین تأکید میکند که هر کسی ارزش و جواهر خاص خود را دارد و این سخن تنها از سعدی برمیآید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
جور بر من میپسندد دلبری
زور با من میکند زورآوری
بار خصمی میکشم کز جور او
مینشاید رفت پیش داوری
عقل بیچارهست در زندان عشق
چون مسلمانی به دست کافری
بارها گفتم بگریم پیش خلق
تا مگر بر من ببخشد خاطری
باز گویم پادشاهی را چه غم
گر به خیلش در بمیرد چاکری
ای که صبر از من طمع داری و هوش
بار سنگین مینهی بر لاغری
زآنچه در پای عزیزان افکنند
ما سری داریم اگر داری سری
چشم عادت کرده با دیدار دوست
حیف باشد بعد از او بر دیگری
در سراپای تو حیران ماندهام
در نمیباید به حسنت زیوری
این سخن سعدی تواند گفت و بس
هر گدایی را نباشد جوهری