ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری
آنجا که باد زهره ندارد خبر بری
این شعر به احساسات عمیق دلتنگی و longing پرداخته و به معشوقی میپردازد که دور است ولی در دل حاضر است. شاعر از برق، مرغ، و ماهروی غایب میخواهد که پیغامی از او به معشوق برسانند. او اشاره میکند که دلتنگی و دوری چقدر سخت و آزاردهنده است و از معشوق میخواهد که یا به او دل دهد یا خود را از دل او بیرون ببرد. در نهایت، شاعر به پرسش درباره هویت خود اشاره میکند و از عشق و دوستی سخن میگوید.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری
آنجا که باد زهره ندارد خبر بری
ای مرغ اگر پری به سر کوی آن صنم
پیغام دوستان برسانی بدان پری
آن مشتری خصال گر از ما حکایتی
پرسد جواب ده که به جانند مشتری
گو تشنگان بادیه را جان به لب رسید
تو خفته در کجاوه به خواب خوش اندری
ای ماهروی حاضر غایب که پیش دل
یک روز نگذرد که تو صد بار نگذری
دانی چه میرود به سر ما ز دست تو
تا خود به پای خویش بیایی و بنگری
بازآی کز صبوری و دوری بسوختیم
ای غایب از نظر که به معنی برابری
یا دل به ما دهی چو دل ما به دست توست
یا مهر خویشتن ز دل ما به در بری
تا خود برون پرده حکایت کجا رسد
چون از درون پرده چنین پرده میدری
سعدی تو کیستی که دم دوستی زنی
دعوی بندگی کن و اقرار چاکری