آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری
یا کبر منعت میکند کز دوستان یاد آوری
این شعر به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره دارد و شاعر احساسات عمیق و نافذی را در وصف او بیان میکند. شاعر در ابتدا از زیباییهای معشوق سخن میگوید و میخواهد او را ببیند، در حالی که با حسرت یادآوری میکند که دوستانش در یادش نیستند. او به چمن و سروی اشاره میکند که هیچکس مانند معشوقش زیبا نیست. شاعر همچنین از مشکلات و دردهای عاشقانهاش صحبت میکند و بیان میکند که در تفکر و یاد معشوق به تنگنا افتاده است. او از احساس غرق شدن و درماندگی در عشق مینویسد و به تمثیلهایی همچون عقیق و آتش اشاره میکند که نشاندهندهی شدت احساسات اوست. در نهایت، به دورانهای قدیم و داستان موسی و سامری نیز اشاره میکند تا نشان دهد که عشق و وابستگی به معشوق، چه حالتی را در انسان ایجاد میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری
یا کبر منعت میکند کز دوستان یاد آوری
هرگز نبود اندر ختن بر صورتی چندین فتن
هرگز نباشد در چمن سروی بدین خوش منظری
صورتگر دیبای چین گو صورت رویش ببین
یا صورتی برکش چنین یا توبه کن صورتگری
ز ابروی زنگارین کمان گر پرده برداری عیان
تا قوس باشد در جهان دیگر نبیند مشتری
بالای سرو بوستان رویی ندارد دلستان
خورشید با رویی چنان مویی ندارد عنبری
تا نقش میبندد فلک کس را نبودهست این نمک
ماهی ندانم یا ملک فرزند آدم یا پری
تا دل به مهرت دادهام در بحر فکر افتادهام
چون در نماز استادهام گویی به محرابم دری
دیگر نمیدانم طریق از دست رفتم چون غریق
آنک دهانت چون عقیق از بس که خونم میخوری
گر رفته باشم زین جهان بازآیدم رفته روان
گر همچنین دامن کشان بالای خاکم بگذری
از نعلش آتش میجهد نعلم در آتش مینهد
گر دیگری جان میدهد سعدی تو جان میپروری
هر کس که دعوی میکند کاو با تو انسی میکند
در عهد موسی میکند آواز گاو سامری