سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی
آخر ای بد عهد سنگین دل چرا برداشتی
این شعر از سعدی با مضامین عشق و وفا سروده شده است. شاعر به محبوب خود میگوید که چرا با عهد خود شکسته و دل او را به سادگی ترک کرده است. او انتقاد میکند که چگونه محبوب بهراحتی از محبت او دست کشیده و به دیگران توجه کرده است. همچنین، شاعر به مشکلاتی که در نتیجه این بیوفایی به وجود آمده اشاره میکند و تأکید میکند که محبت و صداقت باید دوطرفه باشد. در نهایت، شاعر از عدم وفای محبوب شکایت دارد و ابراز ناراحتی میکند که چگونه او بدون هیچ جرم و خطایی، دل او را شکسته است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی
آخر ای بد عهد سنگین دل چرا برداشتی
نوع تقصیری تواند بود ای سلطان عشق
تا به یک ره سایه لطف از گدا برداشتی
گفته بودی با تو در خواهم کشیدن جام وصل
جرعهای ناخورده شمشیر جفا برداشتی
خاطر از مهر کسان برداشتم از بهر تو
چون تو را گشتم تو خود خاطر ز ما برداشتی
لعل دیدی لاجرم چشم از شبه بردوختی
دُر پسندیدی و دست از کهربا برداشتی
شمع بَر کردی چراغت بازنامد در نظر
گل فرا دست آمدت مهر از گیا برداشتی
دوست بردارد به جرمی یا خطایی دل ز دوست
تو خطا کردی که بی جرم و خطا برداشتی
عمرها در زیر دامن برد سعدی پای صبر
سر ندیدم کز گریبان وفا برداشتی