یاد میداری که با من جنگ در سر داشتی
رای رای توست خواهی جنگ خواهی آشتی
در این شعر، شاعر به مضمون جنگ و صلح پرداخته و از عهد شکنی و بیوفایی یاد میکند. او به رابطهای که بین خود و معشوقهاش بوده اشاره دارد و بیان میکند که این رابطه رو به تنش و نبرد رفته است. شاعر از دوستانی یاد میکند که به دشمنی تبدیل شدهاند و از احساسات و یادهایی که در دلش دارد، سخن میگوید. در نهایت، شاعر نشان میدهد که هرچند کمبودهای آن رابطه را میبیند، اما همچنان تمایلی به جنگ و جدل ندارد و به فکر آرامش و صلح است. با اشاره به خلاقیت و آثار خود، به امیدواری و قدرت بیان احساساتش در زندگی ادامه میدهد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
یاد میداری که با من جنگ در سر داشتی
رای رای توست خواهی جنگ خواهی آشتی
نیک بد کردی شکستن عهد یار مهربان
این بتر کردی که بد کردی و نیک انگاشتی
دوستان دشمن گرفتن هرگزت عادت نبود
جز در این نوبت که دشمن دوست میپنداشتی
خاطرم نگذاشت یک ساعت که بدمهری کنم
گرچه دانستم که پاک از خاطرم بگذاشتی
همچنانت ناخن رنگین گواهی میدهد
بر سرانگشتان که در خون عزیزان داشتی
تا تو برگشتی نیامد هیچ خلق اندر نظر
کز خیالت شحنهای بر ناظرم بگماشتی
هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست
سر نهادن به در آن موضع که تیغ افراشتی
هر دم از شاخ زبانم میوهای تر میرسد
بوستانها رست از آن تخمم که در دل کاشتی
سعدی از عقبی و دنیا روی در دیوار کرد
تا تو در دیوار فکرش نقش خود بنگاشتی