تو خون خلق بریزی و روی درتابی
ندانمت چه مکافاتِ این گنه یابی
این شعر به بیان احساسات عاشقانه و درد ناشی از جدایی میپردازد. شاعر از خیانت و بیوفایی معشوق گلهمند است و به شدت درگیر غم و اندوه شده است. او به زیبایی محبوب اشاره میکند و میگوید که هرچند زیبایی باعث جذب بسیاری میشود، اما موجب بیرحمی و بیتوجهی نسبت به او شده است. شاعر از عواطف شدید خود صحبت میکند و اینکه چگونه نمیتواند عشق را فراموش کند، حتی اگر این عشق او را به آتش بیفکند. در نهایت، او درگیر تناقضات عاطفی و احساس تنهایی است و ناامیدیاش از دیدن معشوق را بیان میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو خون خلق بریزی و روی درتابی
ندانمت چه مکافاتِ این گنه یابی
تَصُدُّ عَنّی فِی الجَوْرِ وَ النّویٰ لٰکِن
إِلَیْکَ قَلْبی یا غایَةَ المُنَیٰ صابِ
چو عندلیب چه فریادها که میدارم
تو از غرور جوانی همیشه در خوابی
إِلَی الْعُداةِ وَصَلْتُمْ وَ تَصْحَبونَهُمُ
وَ فی وِدادِکُمُ قَدْ هَجَرْتُ أَحْبابی
نه هر که صاحب حسن است جور پیشه کند
تو را چه شد که خود اندر کمین اصحابی؟
أَحِبَّتی أَمَرونی بِتَرْکِ ذِکْراهُ
لَقَدْ أَطَعْتُ وَ لٰکِنَّ حُبَّهُ آبِ
غمت چگونه بپوشم؟ که دیده بر رویت
همی گواهیِ بر من دهد به کذّابی
مرا تو بر سر آتش نشاندهای عجب آنک
منم در آتش و از حال من تو در تابی
من از تو سیر نگردم که صاحب استسقا
نه ممکن است که هرگز رسد به سیرابی