غزلیات

غزل شمارهٔ ۵۰۷

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

گرم راحت رسانی ور گزایی

محبت بر محبت می‌فزایی

۲

به شمشیر از تو بیگانه نگردم

که هست از دیرگه باز آشنایی

۳

همه مرغان خلاص از بند خواهند

من از قیدت نمی‌خواهم رهایی

۴

عقوبت هرچ از آن دشوارتر نیست

بر آنم صبر هست الا جدایی

۵

اگر بیگانگان تشریف بخشند

هنوز از دوستان خوشتر گدایی

۶

منم جانا و جانی بر لب از شوق

بده گر بوسه‌ای داری بهایی

۷

کسانی عیب ما بینند و گویند

که روحانی ندانند از هوایی

۸

جمیع پارسایان گو بدانند

که سعدی توبه کرد از پارسایی

۹

چنان از خَمر و زَمْر و نای و ناقوس

نمی‌ترسم که از زهد ریایی

بازگشت به سروده‌های سعدی