تو با این لطف طبع و دلربایی
چنین سنگیندل و سرکش چرایی؟
این شعر درباره عشق و دلدادگی است. شاعر از زیبایی و دلربایی محبوبش میگوید، اما در عین حال به سنگینی دل و رفتار سرکش او اشاره میکند. او در طول شبهای هجرانش تنها آرزوی روشنایی دارد و آماده است تا تمامی احساساتش را در مقابل محبوبش فدای او کند. شاعر به تضادهایی که در عشق تجربه میشود، از جمله وفا و بیوفایی، اشاره کرده و به عاشقانی که در عشق دچار سختیها و آزمایشها میشوند، توصیه میکند که اگر طاقت این موارد را ندارند، از عاشقی دست بکشند. در نهایت، به نوعی از واقعیت تلخ عشق و دشواریهای آن اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تو با این لطف طبع و دلربایی
چنین سنگیندل و سرکش چرایی؟
به یک بار از جهان دل در تو بستم
ندانستم که پیمانم نپایی
شب تاریکِ هجرانم بفرسود
یکی از در درآی ای روشنایی
سری دارم مهیا بر کف دست
که در پایت فشانم چون درآیی
خطای محض باشد با تو گفتن
حدیث حسن خوبان ختایی
نگاری سخت محبوبی و مطبوع
ولیکن سستمهر و بیوفایی
دلا گر عاشقی دائم بر آن باش
که سختی بینی و جور آزمایی
و گر طاقت نداری جور مخدوم
برو سعدی که خدمت را نشایی