تا کیام انتظار فرمایی
وقت نامد که روی بنمایی؟
در این شعر، شاعر از انتظار و longing برای دیدن معشوق سخن میگوید. او نگران است که زمان به پایان برسد و هنوز نتوانسته با معشوق ملاقات داشته باشد. شاعر از مشکلات و رنجهای ناشی از این انتظار طولانی شکایت میکند و به کوتاهی عمر اشاره میکند، به این معنی که نمیتواند بیش از این صبر کند. در نهایت، شاعر از سختیهای عاشقی و دلتنگیهای خود میگوید و این احساسات را به تصویر میکشد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
تا کیام انتظار فرمایی
وقت نامد که روی بنمایی؟
اگرم زنده باز خواهی دید
رنجه شو پیشتر چرا نایی؟
عمر کوتهتر است از آن که تو نیز
در درازی وعده افزایی
از تو کی برخورم که در وعده
سپری گشت عهد بُرنایی؟
نرسیدیم در تو و نرسد
هیچ بیچاره را شکیبایی
به سر راهت آورم هر شب
دیدهای در وداع بینایی
روز من شب شود و شب روزم
چون ببندی نقاب و بگشایی
بر رخ سعدی از خیال تو دوش
زرگری بود و سیم پالایی