خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی
دهان چون غنچه بگشای و چو گلبن در گلستان آی
در این شعر، شاعر سعدی حافظ از زیباییهای عشق و باغ و باغبان صحبت میکند و دعوت به حضور در جایی پر از زیبایی و عشق میکند. او از معشوق میخواهد که با خرامانی به بستان بیاید و از لذتهای آنجا بهرهمند شود. همچنین به او هشدار میدهد که از بدگویان و دشمنان فاصله بگیرد و به دنیای عشق و زیبایی بپیوندد. شاعر بیان میکند که در این زندان جسمانی احساس خوشایندی ندارد و خواهان وحدت و یکدلی با معشوق است. این شعر به زیبایی ارتباط عشق و آزادی را نشان میدهد و دعوت به زندگی با محبت و صلح را میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی
دهان چون غنچه بگشای و چو گلبن در گلستان آی
دمادم حوریان از خلد رضوان میفرستندت
که ای حوری انسانی دمی در باغ رضوان آی
گرت اندیشه میباشد ز بدگویان بی معنی
چو معنی معجری بربند و چون اندیشه پنهان آی
دلم گرد لب لعلت سکندروار میگردد
نگویی کآخر ای مسکین فراز آب حیوان آی
چو عقرب دشمنان داری و من با تو چو میزانم
برای مصلحت ماها ز عقرب سوی میزان آی
جهانی عشقبازانند در عهد سر زلفت
رها کن راه بدعهدی و اندر عهد ایشان آی
خوش آمد نیست سعدی را در این زندان جسمانی
اگر تو یک دلی با او چو او در عالم جان آی