ای صورتت ز گوهر معنی خزینهای
ما را ز داغ عشق تو در دل دفینهای
این شعر با زبانی زیبا به توصیف عشق و زیبایی میپردازد. شاعر به مخاطب خود میگوید که چهرهاش مانند گنجینهای از معانی است و عشق او در دل شاعر مانند داغی عمیق وجود دارد. او ابراز میکند که آه سوختگان اثرگذار است و باید از رنج نالههایی که از دل برمیآید پرهیز کند. زیبایی و زینت عشق او در دو رشته مرجان و موی معشوق خلاصه میشود. شاعر اعلام میکند که حتی در حضور سلاطین نیز سر فرود نخواهد آورد، زیرا خود را از بندگان معشوق میداند. او بیان میکند که اگر چشمی جز بر معشوق خویش بیفکند، خطا کرده است و اینکه زندگی بدون معشوقش با غم و اندوه همراه است. شاعر به این نکته اشاره میکند که تنها تدبیر در برابر دشمنی که سنگی به دست دارد، سپر انداختن است. او در نهایت، به خلوص و رندی سعدی اشاره میکند و شعر خود را مانند آبی میداند که از پارس به خراسان سفر میکند، نشان از گستردگی و زیبایی اشعارش دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای صورتت ز گوهر معنی خزینهای
ما را ز داغ عشق تو در دل دفینهای
دانی که آه سوختگان را اثر بود
مگذار نالهای که برآید ز سینهای
زیور همان دو رشته مرجان کفایت است
وز موی در کنار و برت عنبرینهای
سر در نیاورم به سلاطین روزگار
گر من ز بندگان تو باشم کمینهای
چشمی که جز به روی تو بر میکنم خطاست
وآن دم که بی تو میگذرانم غبینهای
تدبیر نیست جز سپر انداختن که خصم
سنگی به دست دارد و ما آبگینهای
وآن را روا بود که زند لاف مهر دوست
کز دل به در کند همه مهری و کینهای
سعدی به پاکبازی و رندی مثل نشد
تنها در این مدینه که در هر مدینهای
شعرش چو آب در همه عالم چنان شده
کز پارس میرود به خراسان سفینهای