سرمست بتی لطیف ساده
در دست گرفته جام باده
در این شعر، شاعر از بتی زیبا و ساده سخن میگوید که در مجلسی مشغول نوشیدن شراب است. او با زیبایی خود همه را تحت تأثیر قرار داده و در برابر او همه چیز به خدمت ایستاده است. خورشید و ماه به خاطر زیبایی او سر بر زمین گذاشتهاند و حوریان بهشت نیز از او الهام گرفتهاند. شعر به توصیف زیبایی چهره و موی بت میپردازد و در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که خود او (سعدی) از محبوبش دور است، زیرا محبوبش شرمگین و ساده است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
سرمست بتی لطیف ساده
در دست گرفته جام باده
در مجلس بزم بادهنوشان
بسته کمر و قبا گشاده
افتاده زمین به حضرت او
گردونش به خدمت ایستاده
خورشید و مهش ز خوبرویی
سر بر خط بندگی نهاده
خورشید که شاه آسمان است
در عرصه حسن او پیاده
وه وه که بزرگوار حوریست
از روزن جنت اوفتاده
لعلش چو عقیق گوهرآگین
زلفش چو کمند تاب داده
در گلشن بوستان رویش
زنگی بچگان ز ماه زاده
سعدی نرسد به یار هرگز
کاو شرمگن است و یار ساده