ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته
رخساره زمین چو تو خالی نیافته
این شعر به زیبایی و یگانگی معشوق میپردازد. شاعر با تمثیلهایی دلانگیز، توصیف میکند که هیچ چیزی در جهان به زیبایی و جاذبههای محبوبش نمیرسد. او از احساس درد و رنج عشق سخن میگوید و میگوید که با وجود تلاشهایش برای دستیابی به عشق و زیبایی، هنوز نتوانسته است مشابهی در این زمینه بیابد. علاوه بر این، شاعر از گذر زمان و زوال کمالات خود میگوید و در نهایت به کمبود محبت و مهربانی معشوق اشاره میکند. در کل، این شعر بیانگر آرزوها، عشق و حسرت شاعر است.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته
رخساره زمین چو تو خالی نیافته
تابندهتر ز روی تو ماهی ندیده چرخ
خوشتر ز ابروی تو هلالی نیافته
بر دور عارض تو نظر کرده آفتاب
خود را لطافتی و جمالی نیافته
چرخ مشعبد از رخ تو دلفریبتر
در زیر هفت پرده خیالی نیافته
خود را به زیر چنگل شاهین عشق تو
عنقای صبر من پر و بالی نیافته
تا کی ز درد عشق تو نالد روان من
روزی به لطف از تو مثالی نیافته
افتاده در زبان خلایق حدیث من
با تو به یک حدیث مجالی نیافته
زایل شود هر آن چه به کلی کمال یافت
عمرم زوال یافت کمالی نیافته
گلبرگ عیش من به چه امید بشکفد
از بوستان وصل شمالی نیافته
سعدی هزار جامه به روزی قبا کند
یک مهربانی از تو به سالی نیافته