غزلیات

غزل شمارهٔ ۴۹۱

سرودهٔ سعدی
هوش مصنوعی

دربارهٔ این سروده

برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحه‌کلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.

۱

حَنّاست آن که ناخن دلبند رُشته‌ای؟

یا خون بی دلیست که در بند کُشته‌ای؟

۲

من آدمی به لطف تو دیگر ندیده‌ام

این صورت و صفت که تو داری فرشته‌ای

۳

وین طُرفه‌تر که تا دل من دردمند توست

حاضر نبوده یک دم و غایب نگشته‌ای

۴

در هیچ حلقه نیست که یادت نمی‌رود

در هیچ بُقعه نیست که تخمی نکشته‌ای

۵

ما دفتر از حکایت عشقت نبسته‌ایم

تو سنگدل حکایت ما درنوشته‌ای

۶

زیب و فریب آدمیان را نهایت است

حوری، مگر نه از گل آدم سرشته‌ای

۷

از عنبر و بنفشهٔ تر بر سر آمده‌ست

آن موی مشکبوی که در پای هشته‌ای

۸

من در بیان وصف تو حیران بمانده‌ام

حدّیست حسن را و تو از حد گذشته‌ای

۹

سر می‌نهند پیش خطت عارفان پارس

بیتی مگر ز گفته سعدی نبشته‌ای؟

بازگشت به سروده‌های سعدی