ای که ز دیده غایبی در دل ما نشستهای
حسن تو جلوه میکند وین همه پرده بستهای
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و اندوه صاحب دل اشاره دارد. شاعر به معشوقی مینگرد که از او دور است، اما در دل او نشسته و زیباییاش همه جا را فرا گرفته است. او بیان میکند که دلش از معشوق پر است و هیچ نفعی از دیگران نمیبرد، زیرا همه چیزش به آن معشوق وابسته است. شاعر از درد و رنجی که به خاطر عشق کشیده، گلایه میکند و میپرسد که اگر دلش شکسته است، آیا غم آن را داشته باشد یا نه، چون همیشه صدای دلش را میشنود و به آن معشوق فکر میکند. در کل، شعر به تضاد میان دوری و نزدیکی، عشق و درد اشاره دارد.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای که ز دیده غایبی در دل ما نشستهای
حسن تو جلوه میکند وین همه پرده بستهای
خاطر عام بردهای خون خواص خوردهای
ما همه صید کردهای خود ز کمند جستهای
از دگری چه حاصلم تا ز تو مهر بگسلم
هم تو که خستهای دلم مرهم ریش خستهای
گر به جراحت و الم دل بشکستیم چه غم
میشنوم که دم به دم پیش دل شکستهای