آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه
وآن چشم آهوانه که چون میکند نگاه
این متن به زیبایی و جذابیت محبوبی اشاره دارد که در زندگی شاعر وجود دارد. شاعر از زیباییهای او مانند قامت بلند و چشمان دلربا سخن میگوید و او را به ماه و گل تشبیه میکند. با وجود احساس خطر در عشق و توصیه دیگران به دوری از او، شاعر نمیتواند از عشق او بگریزد و دلش را در چنگال عشق او میبیند. او از ستم و بیرحمی محبوب شکایت میکند و میگوید که چگونه بیصبرانه در انتظار اوست، در حالی که محبوب در خواب است. در نهایت، شاعر به دوستانش میگوید که به جای شکایت از محبوبش، باید به او پناه ببرند و به دوست بودن با او ادامه دهند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
آن سرو ناز بین که چه خوش میرود به راه
وآن چشم آهوانه که چون میکند نگاه
تو سرو دیدهای که کمر بست بر میان؟!
یا ماه چارده که به سر برنهد کلاه؟!
گل با وجود او چو گیاه است پیش گل
مه پیش روی او چو ستارهست پیش ماه
سلطانصفت همیرود و صد هزار دل
با او چنان که در پی سلطان رود سپاه
گویند از او حذر کن و راه گریز گیر
گویم کجا روم که ندانم گریزگاه
اول نظر که چاه زنخدان بدیدمش
گویی در اوفتاد دل از دست من به چاه
دل خود دریغ نیست که از دست من برفت
جان عزیز بر کف دست است گو بخواه
ای هر دو دیده پای که بر خاک مینهی
آخر نه بر دو دیده من به که خاک راه
حیف است از آن دهن که تو داری جواب تلخ
وآن سینه سفید که دارد دل سیاه
بیچارگان بر آتش مهرت بسوختند
آه از تو سنگدل که چه نامهربانی آه
شهری به گفتوگوی تو در تنگنای شوق
شب روز میکنند و تو در خواب صبحگاه
گفتم بنالم از تو به یاران و دوستان
باشد که دست ظلم بداری ز بیگناه
بازم حفاظ دامن همت گرفت و گفت
از دوست جز به دوست مبر سعدیا پناه