ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو
نادر است اندر نگارستان دُنیی روی تو
این شعر به وصف زیبایی و جذابیت خاص یک دختر پرداخته است که آن را در مقایسه با زیباییهای دیگر، از جمله گل و ماه، برتر میداند. شاعر با ابراز شوق و نگرانی از زیبایی آن معشوق، به صورت مستقیم و غیر مستقیم اشاره میکند که هیچ موجودی نمیتواند به زیبایی او برسد. همچنین، او به قدرت عشق و تاثیری که این زیبایی بر روح و روان آدمی دارد، اشاره میکند و میگوید که در برابر این زیبایی، حتی زیبایانی چون مهر و پروین نیز شرمنده میشوند. در نهایت، شاعر از عشق و سوختن در آن سخن میگوید و به اهمیت این احساس در زندگیاش اشاره میکند.
برای دیدن معنی، روی واژه بزنید. با صفحهکلید از کلیدهای پیکان و ورود استفاده کنید.
ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو
نادر است اندر نگارستان دُنیی روی تو
دختران مصر را کاسد شود بازار حسن
گر چو یوسف پرده بردارد به دعوی، روی تو
گر چه از انگشت مانی بر نیاید چون تو نقش
هر دم انگشتی نهد بر نقش مانی روی تو
از گل و ماه و پری در چشم من زیباتری
گل ز من دل برد یا مه یا پری نی روی تو
ماه و پروین از خجالت رخ فرو پوشد اگر
آفتاب آسا کند در شب تجلی روی تو
مردم چشمش بدرد پرده اعمی ز شوق
گر درآید در خیال چشم اعمی روی تو
روی هر صاحبجمالی را به مه خواندن خطاست
گر رخی را ماه باید خواند باری روی تو
رسم تقوی مینهد در عشقبازی رای من
کوس غارت میزند در ملک تقوی روی تو
چون به هر وجهی بخواهد رفت جان از دست ما
خوبتر وجهی بباید جستن اولی روی تو
چشمم از زاری چو فرهاد است و شیرین لعل تو
عقلم از شورش چو مجنون است و لیلی روی تو
ملک زیبایی مسلم گشت فرمان تو را
تا چنین خطی مزور کرد انشی روی تو
داشتند اصحاب خلوت حرفها بر من ز بد
تا تجلی کرد در بازار تقوی روی تو
خرده بر سعدی مگیر ای جان که کاری خرد نیست
سوختن در عشق وانگه ساختن بی روی تو